88/03/22- - فرید
غروب است و من تنها در تاریکی خلوت اتاق نشسته ام و به تنها رمق خورشید ..
امروز که به شکل باریکه نوری از قلب سکوت پنجره می گذرد می نگرم
کارگران دلخوشند به آردی که نور چشم سفره امروز ما ایرانی هاست
و کبوتران دلخوش به کوهی از گندم و دان...
و من دلخوش به شبی که قرار است درآن مدتی
چشمم را بروی دروغ ها و رنگ ها ببندم
شب می شود و کارگران همچون ارواح سرگردان (!) سفیدپوش و خسته
دستی تکان می دهند
و من هم همچون بوفی شبگرد و بی خواب در جواب سری تکان می دهم
...
گویی برای لحظه ای شرافتمند زیستن باید تمام زندگیمان را زیر سنگ آسیاب بساییم
و خودمان را دلخوش کنیم به شایدها..
شایدهای بی شماری همچون...
شاید زندگی همین باشد.../
+ |
88/02/22- - فرید
صبر..
امتحانی در دانشگاه سرنوشت برای پاس کردن آرزوها..
صبر...
شکوه ای نرم از گلایه های ناگفته در دل تاریکی ها...
صبر...
سکوتی با طعم خرمالو در باغ گیلاس..!
صبر..
آوازی خوش در طغیان حسرتها...
صبر ..
اعترافی تلخ به داشتن امید ...
.
.
+ |
88/02/02- - فرید
[معنی
ترانه برای همیشه] این رومئو خون میگرید اما نمی تونی خونش رو ببینی شاید مشکل همین جاست که همیشه می خواهیم عشق را در پیچش
واژه بجوییم
چيزي نيست جز كمي احساس كه [حكايت از اين داره كه] اين سگ پير
لگد خورده
از وقتي منو ترك كردي داره بارون مياد [و] من اكنون در سيل
[آن] غرق شدهام
[يادته] من هميشه يك جنگجو بود
اما [الان] بدون تو [كاملاً] تسليم شدهام
نميتونم يه آهنگ عاشقانه بخونم به اون نحوي كه بايد باشه
خب، فكر ميكنم ديگه به اون خوبي نخواهم بود اما عزيزم، اين
منم كه تنهام
و من عاشقت خواهم بود، عزيزم،
[براي] هميشه
و من تا ابد آنجا خواهم بود،
[براي] هميشه
آنجا خواهم بود تا [زماني كه] ستارهها ديگه چشمك نزنن
تا زماني كه بهشتي وجود نداشته باشه و.... نشه با كلمات شعر
ساخت
و ميدونم كه وقتي بميرم، تو در ذهنم خواهي بود
و من عاشقت خواهم بود،
[براي] هميشه
حالا عكسهايي كه جا گذاشتي خاطراتي از زندگياي ديگر هستند
بعضيهاش باعث لبخند و بعضيهاش باعث گريه ميشن
يكيشون باعث شد تا تو مجبور بشي خداحافظي كني
چيكار بايد بكنم تا بتونم انگشتام رو [دوباره] تو موهات ببرم
تا لبانت رو لمس كنم، تا تو رو از نزديك در آغوش بگیرم
وقتي داري دعا ميكني،
اينو در نظر داشته باش [كه...]
من اشتباه كردم، من تنهام ..؛
وقتي كه تو رو در آغوش ميگيره، وقتي تو رو به خودش نزديك
ميكنه
وقتي حرفايي ميزنه كه تو ميخواي بشنوي آرزو ميكنم كه كاش من
جاي او بودم،
چون اونا حرفاي منه [كه دوست دارم] تا آخرالزمان بهت بگم
آره من عاشقتم عزيزم،
[براي] هميشه
و من تا ابد آنجا خواهم بود، [براي] هميشه اگه بگي كه برات
گريه كنم
ميكنم اگه بگي كه برات بميرم [ميميرم]
يه نگاه به صورتم بنداز بهايي نيست كه نپرداخته باشم
براي اينكه اين حرفها
رو [بتونم] بهت بزنم بدشانسي وجود نداره
با اين طاسهاي تقلبی اما عزيزم اگر فقط يك فرصت ديگه به من بدي
ميتونيم بيخيال آرزوهاي قديميمون و... زندگي قديميمون شيم
جايي رو پيدا ميكنيم كه خورشيد هنوز در آنجا بتابه
و من عاشقت خواهم بود، عزيزم،
[براي] هميشه
و من تا ابد آنجا خواهم بود،
[براي] هميشه
آنجا خواهم بود تا [زماني كه] ستارهها ديگه چشمك نزنن
تا زماني كه بهشتي وجود نداشته باشه و.... نشه با كلمات شعر
ساخت
و ميدونم كه وقتي بميرم، تو در ذهنم خواهي بود و من عاشقت
خواهم بود،
[براي] هميشه
گاهی هم می شود با شعری کودکانه و نوازشی نرم بروی ساز
و آغوشی بی غلو غش عشق را دریافت؛
آنهم به تمامی.
+ |
88/01/22- - فرید
به یک جفت چشم نیازمندم..!
تا در وقت مبادا با چشمهایم تعویضش کنم و به جنگ ناله های
سمج بروم
چشمی که سفر بسیار رفته باشد و عشاق بسیاری دیده باشد
تا هر وقت در کنج خلوتم ؛ بوی نم آرزوهایم فضای اتاق را
گرفت
مرا با خود به سرزمین شعرهای عاشقانه ببرد
تا عاشق بشوم آنگونه که هیچگاه نبوده ام
چشمی که بتواند آنسوی اقیانوس ها را بنگرد تا هرگاه قلبم به اندازه
دانه گندمی شد مرا به ساحل گرم دوستی ها ببرد
تا هرگاه سکوت ؛ سنگ صبورم شد مرا به استقبال مرغابیان تازه
از سفر
برگشته ببرد چشمی که از میان مه صبحگاهان بگذرد و برکه سکوت
را ببیند که
در آن قو ها در انتظار تولد طفلشان هستند ؛
و شبها با چشمکی ناز با ستارگان عشق بازی کند
به یک جفت چشم نیازمندم
تا نترسد از شکستن و آب شدن ها ؛ نترسد از بسته شدن ها و ندیدن
ها
نترسد از دیده نشدن ها ...
به چشمی که هنگام گریستن زیباتر شود ؛
شاید حرمت پیدا کند اشکهایی که خون بهای عمر رفته پناهی ها
ست..
+ |