تبليغاتX
گلهای کاغذی

گلهای کاغذی

ای زیبا ؛ خود را در عشق بیاب ؛ نه در چاپلوسی آیینه ...

85/11/24- - فرید

 

زمستان ؛ تنها در شبهاي سرد انتظار پرسه مي زند و ياد مي كند ...

روزي را كه مردي شال گردن احساسش را بر گردن آدم برفي زندگیش 

به يادگار مي پيچد و خود را در سكوت لحظه هايش زنداني مي كرد

...

..

.

و من ؛

در گذرگاه برفي خاطرات ؛ باز به آدم برفي زندگيم فكر مي كنم ؛

با آنكه مدتهاست زير آفتاب سوزان سرنوشت

قلبش به درون زمين چكيده است

اما هنوز شالي به يادگار بر گردنش دارد ...

 

+ |


85/11/16- - فرید

شب است و من خيره به نمناكي سقف ؛

غرق در افكار شبانه ام ؛

مدتهاست با چهره درون آيينه بيگانه ام ..

لذتي غريب در رؤياهايم پنهان است..

هر چند مي دانم در اين سرزمين خوش آب و رنگ جايي براي غريبه ها نيست

اما فراموش كردن رؤياها ؛ جفايي بزرگ به دلي تنهاست...

...

..

اي روزگار دون ...!

...

..

مرا آواره سرزمين هاي دور دست خيال كردي ...

و خود از پشت پرده تقدير با چشمان حيله گرت نگاهم كردي ؛

و با طعنه به من خنديدي ...

 

+ |


85/11/07- - فرید

 

 

از پنجره خيس اتاق به ريشخند آفتاب پشت ابر نگاه مي كنم

مي توانم لذت بخش بودن لحظه هايي را تصور كنم كه بداني با ارزش هستي

و چندين نگاه؛ منتظر آمدنت هستند ؛

تا با ناز و كرشمه خود را نشان دهي و زود بروي؛

چه ساده دلم كه خود را دلخوش انتظار ديگران كرده بودم...

دلتنگم در اين روزها ؛ در اين اتاق بي انتها و تاريك ...

نگاهي نيست تا مرا مهمان آغوش خود كند..!؟

 

 

+ |


85/11/01- - فرید

اگر در آغوش سرد خاطرات ؛ ترانه اي براي زمزمه كردن دارم ...

اگر قدمهاي پر هياهويم هنوز ؛ مسافر جاده هاي سرد  شبانه ست ؛

...

..

اگر دلم همچنان  ؛ اسير "فريب هاي زيبا " مي شود

اگر احساسم همچون كودكيست كه غمش ؛ بوسه اي گرم است..

و نگاهم همچون سكوتي ست كه دلخوشيش ؛ صداي خشك دلبر است همگي ؛؛

...

..

تاواني ست براي عاشق ماندن...

 

 

 

 

+ |