87/08/12- - فرید
هل هله ابرها در آسمان
پچ پچ برگها در عروسي باد و باران
چتري كه تمام تنهايي دو انسان را در خود جاي مي دهد
بخار نفس هاي من پشت پنجره انتظار
.
.
.
و زندگي...
+ |
87/08/01- - فرید
گاهی همدم کودکی هایمان در میان بازی های بیهوده آن روزها
بی اهمیت می شود بی آنکه برایمان مهم باشد
روزهایی که قهر و آشتی هایش همچون شوخی بود
و قراردادش آن انگشت کوچک ..
.
.
.
دلم خاله بازی می خواهد !
که در آن هر گاه دلم می خواست پدر می شدم
و هر گاه دلم برایش تنگ می شد یک عاشق سینه چاک...
عاشقی که از گفتن دوستت دارم ها و بوسیدن ها ابایی نداشت
کاش می دانستم روزی می رسد که دیگر من تعیین کننده
دوستی ها نخواهم بود و آن بازی ها چقدر ما از هم دور می کند و نا آشنا
+ |