تبليغاتX
گلهای کاغذی

گلهای کاغذی

ای زیبا ؛ خود را در عشق بیاب ؛ نه در چاپلوسی آیینه ...

87/10/21- - فرید

اين وادي كجاست كه در آن ديوانه عاقل مي شود
ومست هوشيار...
لعل و یاقوت دلم اسير است
در صندوقچه ابهام ..
در افسون رنگ عشق ؛ رنگ آزادی ؛
رنگ دلی به سیاهی ابروان الهه ناز..
سكوت دل را در مرگ مي توان ديد
و ناله عاشق را در لابه لاي لحظه هاي شب...
قلبم با يادت پر كشيد....
نگاهم با دیدنت فواره زد...
تبل دلدادگیم حرمت سالها سکوتم را شکست ...
ناله ام بي كس است...
كو آوازي..
كو شانه اي براي فرياد...
باورم كن نازنينم...
.
.
بي گناهم در اين رسوايي ..

+ |


گل کاغذیم...

87/10/13- - فرید

گلهای کاغذیم ؛
می بینی...

هنوز کوچه پس کوچه های خاطراتم بوی نای آرزوها را می دهد
و آسمان دلم گاهی از سر بی حوصلگی آهی می کشد
می بینی...
باد صدای قدمهایم را در آغوش می گیرد و من هنوزم به گلدان سفالیم می نگرم
که خمار عطر گلی سرخ است و در کنج نگاهم به ساحل سکوتش خیره شده ...
شب است و همه گرم خوابند و من در رؤیاهایم بیدار...

و منتظر زمزمه یک آشنا در عمق همان کهنه جاده بی کسی...
می بینی...!
هنوزم صدای آن عصای سفید لابه لای قلب آن مرد پایکوبی می کند..
نام آن معشوق بر تن دختر عاشق گلدوزی میشود
و سایه آن دلدادهای پیر ؛ نرم و سرد در هم فرو می رود و محو می شود
می بینی..!
هنوزم از تو و برای تو می نویسم گل کاغذیم..
.
.

سه سال گذشت

+ |


87/10/02- - فرید

روزی که از مادر زاده می شویم بروی تکه ای گوشت ناتوان اذان می خوانند
وقتی که از دنیا می رویم بروی جنازه مان نماز می خوانند...
زندگی چقدر کوتاست..
کوتاه با اندازه فاصله اذان تا نماز..!!

 
""پیرمرد بادکنک فروش""


 

 

+ |