تبليغاتX
گلهای کاغذی

گلهای کاغذی

ای زیبا ؛ خود را در عشق بیاب ؛ نه در چاپلوسی آیینه ...

87/11/03- - فرید

روزها با من غریبی می کنند..
می خواهم بخوانم ؛
اما چه کنم با این حنجره سرد که آوازش سرفه های خشک
در دل شبهای بی خوابیست ؛
کاش روزگارم غریب نبود استاد...!
کاش روزگارم غریب نبود..
می خواهم شاخه گلی بخرم از هر کدام از گل فروشی های خلوت شهر
تا بشکنم طلسم بی مهری این روزها را و گلبرگهایش را هدیه بدهم به
پیاده رو های پیر شهر که صدای تنهایی قدمها را هر روز می شنوند و می گریند
کاش میشد بفروشم لبخندم را به بهای یک نگاه گرم...
.
.
کاش میشد..

+ |