تبليغاتX
گلهای کاغذی

گلهای کاغذی

ای زیبا ؛ خود را در عشق بیاب ؛ نه در چاپلوسی آیینه ...

88/06/19- - فرید

گستاخانه و آرام ..
چشم در چشم آسمان و دست در دست صبحگاه می شمارم...
تک تک گناهانم را بسان چیدن گیلاس کال از درختی فرتوت و نیمه خشک..
می نگرم به جاده ای که آن را پیموده ام و شرمسارانه قدم می گذارم
بر روی جای پای رهگذرانی که راه را دانسته اشتباه می رفتند
.
.
ماه را گواه می گیرم ؛
برای شبهایی که خواستم بگریم و خواب خوش نیمه شب نگذاشت
ستارگان را گواه می گیرم ؛
برای اشکهایی که باید برای دل می ریختم و نریختم
سوز باد صبحگاهی را گواه می گیرم ؛
برای آهی که باید برای افسوس هایم می کشیدم و نکشیدم
و آفتاب دم صبح را گواه می گیرم ؛
برای دیدن اشتباهاتی که باید می دیدم و ندیدم
و اکنون گستاخانه می شمارم تک تک نکرده ها و نریخته ها و نرفته هایم را..
و سند می زنم آن را در بایگانی زندگیم در پوشه سیاه گناهان..
اما خدایم..
مزه این سیب ها را چگونه به فراموشی بسپارم در این برهوت بی ثمر..
ای زیبای و مغرور..!
کاش می شد طعم یک دانه گندم را برایم در این کورستان چنان شیرین
می کردی که در باغ سیب؛ هوس یک خوشه گندم دشت ریاضت
مرا از بهشت گذاری عمر دور می کرد و به جهنم پر سوز و گداز تفکر نزدیک تر..
ای جبار و رحیم..!
کاش می شد در انتهای کوچه ایمان پنجره ای ساخت رو به میکده
بی نام نشان شهر عبادت ؛ که ساکنانش اگرچه مستند
اما شرابشان یک قطره اشک است و دلبرشان شمعی نیمه جان و عاشق..
آنگاه اگر گناه هم کنم باز ایمان دارم به پاکی گناهم...!

التماس دعا

 

+ |